slide layer
slide layer

شعر دکتر سلطان پور در اولین برف زمستان

تا وقتی …….
درختی می روید
زندگی را باید دوست داشت
و آب را
و این اکسیر حیات را
که چه گونه ، چون نو عروسان تازه بخت
لباس سفید برتن کرده اند
و شهر ماتم سیاه را
لحظه ای هم که شده
پاک و زلال نموده اند

شاخه های درختان آشنا
دیر گاهی-ست
طعم لذت را نچشیده بودند
و در سوگ فراق یار گمشده
ردای سیاه را
از تن خسته ی خود برنمی کندند

دوباره چه شده است!!
که در حضور فصل سرد
به یاد نوعروسان بهار
سفید پوش شده اند
و امید را در دل مردم شهر
در آرزوی شکفتن گل های زیبا
دوباره پیوند زده اند

“حبیب”١٣٩۶/١١/٨